تو رفتی…

همش تکرار میشه تویه ذهنم
همون لحظه که گفتی داری میری
دلم میخواد بدونم بعد دستام
تو سرما دستایه کی رو میگیری
گذشتی اما من هنوز موندم
تو از من , من به پایه عاشقیمون
نزاشتی تا که من مرد تو باشم
نزاشتی سر بگیره زندگیمون
بهار اومد تو رفتی و خزون شد
چشام به در یه عمره خیره مونده
چکار کردی که درد دوری تو
یه عمره منو پشت در نشونده
زمستون و تو آوردی به خونه
تمام شهر مهمون بهاره
تو گفتی ابر دلتنگیه خونه
به جای برف و بارون غم بباره
تو نشنیدی صدامو وقت رفتن
چقد گفتم که برگرد بی تو هیچم
حالا شبها که سردم میشه بی تو
خودم رو تو پتویه غم میپیچم
نه سیگار و نه هیچ قرصی تو خونه
منو از فکر تو درنمیاره
هوایه خونه پاییزه و سرده
داره از ابر تیره غم میباره
همیشه تویه هر عشقی تو دنیا
یکی باید بمونه تا بمیره
تو رفتی و منم موندم و مردم
خدا تقاصمو ازت میگیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: