وهم (سیاه)

سیاهه هرچی میبینم
چشامُ رو همه بستم
نمیدونم کجام امّا
فقط حس میکنم هستم
*
میون خواب و بیداری
میای دستامُ میگیری
میگی بس کن دیگه داری
تو این شب‌گریه می‌میری
*
میگم باشه عزیز من
اگر باشی منم هستم
میگی هستی ولی کم کم
میبینم خالیه دستم
*
تو میری و نمیدونم
کجای ماتمِ دنیام
که بی تو هر کجا میرم
همیشه خسته و تنهام
*
دوباره خواب میگیره
تمام سوی چشمامُ
بازم میبینمت این بار
داری حرف میزنی بام و
*
میگی هستی کنارم تو،
فقط درگیر وهم‌ام شو
میگم باشه بهشتِ من
بیا، توو خواب سهمم شو…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: