تقدیم به حضرت عشق :

چند وقته…به خودم میگم
چی شد از چشمش افتادم
اصن نفهمیدم که من
تقاصِ چی رو…پس دادم

بهشتی که براش ساختم
با رفتاراش جهنم کرد
منو با رؤیای خیسش
به تنهایی مصمم کرد

واسه رهایی…آمادم
به این تقدیره خوشبینم
تو اینقد که خطا کردی
دیگه گندم…نمیچینم

کی گفته تنهایی مرگه
وقتی خدایی… همراته
وقتی زیبایی های اون
همیشه… جلو چشماته

میدونم که خدای من
نمیترسه کَمش باشم
واسه فرداهای روشن
میخواد که آدمش باشم

واسه رهایی…آمادم
به این تقدیره خوشبینم
تو اینقد که خطا کردی
دیگه گندم…نمیچینم

حالا چند وقته چشمامُ
به روی این دلم بستم
میخوام صدات کنم خداااا
بگم که عاشقت هستم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: