یلـدای غـم و درد

تـرانه "یلـدای غـم و درد
فصل آرامشم/شده پاییزی سرد
همه شبها بی تو /یلدای غم و درد
با بی ترحمی / ازم دل می‌بُری
هوام بارونی ِ /با هر تلنگُـری
تعبیـر این سردی/ زخـم جُـداییِ
پـایان قصـه مون /تـرس ِ تنهـایی ِ
بغض می‌کنم هـربار/می‌گیره بـاز صـدام
به یـادتم هنـوز / دنبـال رد پـام
با تلخـی سکـوت / زهر میشـه لحظـه ها
من ساده میشکنم/ آروم و بـی صـدا
از سـایه می ترسم /سکـانس ِ کـابوس ِ
شبیه یک جسـد/ که داره می‌پوسه
حـال بَد منـو / بـازم تمـاشـا کُـن
بـرای برگشتـن /بهـونه پیـدا کُـن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: