من و تو عمرمون با هم یکی بود
کنار هم جهانو رام کردیم
تو این خونه که سرتاپاش حس بود
ما احساس همو اعدام کردیم

از این بهتر نمیشد زندگی کرد
دلامون تو یه دنیا جا نمیشد
تموم آرزوهامون همین بود
برامون هیچ چیز رویا نمیشد

یکیمون که خطا کردیم هربار
فقط با یک نگا(ه) توضیح دادیم
همین شد که میون عشق و دنیا
ما دستای همو ترجیح دادیم

تو از من پر شده بودی من از تو
جدا بودیم از این دنیای متروک
چه ایرادی از اون روزا گرفتیم
که تن دادیم به این احساس مشکوک

تو هم اندازه من سعی کردی
تو برپایی این حس نقش داری
چطور تنها بزارم همدمم رو
خودت باشی اونو تنها میزاری؟

نفهمیدیم چرا لرزید پامون
دلامون غرق یک سر در گمی بود
یه چیزی ذوقمونو کشت شاید
میون ما یه شخص سومی بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: