( دلواپس )

تو چشمات ، حس خوبی نیست
تو چشمات ، غصه جا مونده
نگاهم میکنی ، اما
دلت امشب کجا مونده ؟

شبیه گریه ، می خندی
ولی این خنده ، رویا نیست
تویِ چشمای تاریکت
چرا مهتاب پیدا نیست

تنم یخ کرده می بینی ؟
که نبضم ، داره می میره
نگو این آخرین باره
که گریه م داره میگیره

از این دلشوره می میرم
نذار ، دلواپست باشم
میخوام از گریه برگردم
تو لبخند تو پیدا شم

بگو دستاموُ میگیری
که از حالم خبر داری
که احساسم رو می فهمی
منو تنها نمی ذاری

شب وُ با بوسه روشن کن
نذار ، تو سایه ها گم شم
نگیر ، دستاتو از دستم
که غرق این تلاطم شم …..

از این نویسنده بیشتر بخوانید: