واسه من کافیه

واسـه مـن کـافـیـه اینکـه هـرازگـاهـی
تو از دنـیـات،سـهـمی رو به من میدی
یـه وقــتــا کـه دلــت درگــیــرِ رؤیـامـه
بـه احـسـاساتِ من،بی وقفه تن میدی!

مـیـدونی قـانـِعـَم حـتـی بـه ایـن بـودن
بـه این گـاهـی یه بار اومـدن و رفـتـِت
بـه وقـتـایـی کـه بـی پـروا غــُرورت رو
میذاری زیر پـات تا مـن بشم سهمـِت!

واسـه مـن کـافـیه ایـنـکـه نـمـیـتـونی
همینجور سـاده از من دست بـرداری
تظاهر میکنی سـرد و بی احـسـاسی
ولـی تـو خـلوتـت کـُلـی دوسـم داری!

مـهـم نیس تاچه حد همپایِ من بـاشی
همین قدری که هستی واسه من خوبه
نـبـاشــی قــلــبِ مــن طـاقــت نـمـیـاره
تــمــومِ لــحــظــه هـام درگــیـرِ آشـوبـه

بمون هرجورکه میخوای و نگیر ازمن
هـمـین یک ذره سهمی که ازت دارم
مـبـادا بـگـذری از مـن کـه بـعـدِ از تـو
بـه یـه دنـیـا غـم و حـسـرت بدهکارم

به من نزدیک باش هرجـور که میتونی
مـنـی کـه بـا غـَمـِت درحـالِ تـکـثـیـرَم
بـدون هرلحظه که بیشتر ازم دورشی
مـنـم هرلحظه بیشتر بی تو می میرَم…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

763
۴۴

درباره‌ی مریم . سپید

رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس ، بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت// نبودت به دفترم صاعقه زد ، دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت// نه کاری از منِ خسته برمیاد ، نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم// نفسِ آخرِ هر ترانه شد ، رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…...