مگه میشه از تو شعری ننوشت؟

سبکِ شعرامو چشای تو عوض کرده ببین
دارم هـر رووز غزلــــ میگم و عاشق میشم
وزنِ شعرام رویِ لبخندِ تو تنظیم شده
دارم از ســرووودنِ مرثیه فارق میشم

منُ این خلوتُ این قلم فقط فکر توایم
واسه تفسیر تو واژه ها دارن کم میارن
بهترین دلیلِ شاعر شدنم ؛ بدونِ تو
بیتا نصفه نیمه میشنُ ؛ یه چیزی کم دارن

***
تویِ آسمون شب رنگِ موهات
باید امشب یه ستاره بچینم
اونقَدَر هی تو رو تکرار کنم
که توی خواب و خیالم ببینم

توی ساحل چشات قدم زدم
کنار موجای تب دارِ نگات
مگه میشه از تو شعری ننوشت؟
مگه میشه نَمونه چشمی به رات

***
شوق من هر شب و هر لحظه نوشتن از توه
تو که روو لبِ تمـــومه واژه ها جا داری
تو که بـــــند بـــــــــندِ این ترانه رو میفهمی
تو قشنگ ترین نگاهو توی دنیا داری

با یه لبخــند همیشـــه منو مهمونم کن
بیا پیش این دلِ دربه دری که تنهاست
مینویسم توی شعرام که بدونه حافظم
منزل آن مه عاشق کش عیار اینجاست

" مریم جعفرزاده "

_____________

+ بدون ویرایش! بعضی جاها باید خیلی بهتر میبود ….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: