قسمت…

دارم از دست میرم بی تو انگار نزار باور کنم این لحظه هارو
نزار تعبیرشن کابوس شبهام که سوزوندی تموم خاطرات رو
کنار جای خالیت من نشستم دارم از لحظه های رفته میگم
دارم از بغض هایی که یه عمری میون سینه مردن قصه میگم
دارم دردامو میگم کاش بودی شدن سنگ صبورم درو دیوار
تو رفتی باخودت بردی تموم امیدو از میون خونه انگار
چقدر دلشوره دارم بی تو هر روز تموم لحظه هام بارونی و خیس
به تو مدیونم این روزو شبامو دیگه هیچکسی دلواپس من نیست
چه احساس غریبی داره این دل دیگه جونی نمونده توی این تن
چقدر دلگیرم از دست زمونه دیگه نایی ندارم واسه خوندن
چقدر آسون رسیدم ته قصه چه رویایی شده پایان قصه ات
تو هر کاری که خواستی کردی آخر تمومش رو گذاشتی پای قسمت

از این نویسنده بیشتر بخوانید: