شب فراق

شب ایام فراق منتظر تو کوچه اونور باغ من بی تو نشسته بودم روی یک تکه ی سنگ با یک چراغ.
چشمای خیره من زل زده بود رو به روی در باغ اون طرف تر روی شاخه ها نشسته بودند دو تا زاغ.
شاخه ها و پیچک های دور باغ، با پرنده های روی شاخه ها شاهد ماجرا بودند آخه اونا هم مثل من عاشق و مبتلا بودند.
اما اونا جدائی و فاصله بینشون نبود تو خلوت پنجره ها سیاهی بینشون نبود.
صدای شرشر آب، ناله ی پرنده شکسته بال 

اونم تو خواب، منو می برد با خودش تو خیال وزش نسیم باد.
جیک جیک گنجشکها رو شاخه ها که می خواستند نغمه دلدادگیشونوتو باغ خبر بدند منو می برد با خودش تو خیال قطره های آب
توهمین خیال خوش عکس رخ ماه قشنگ افتاده بود توی چشمه سار آب
تو همون ماه منی که تو کوچه باغ تنهائی شب، توی لحظه های تنهائی غم منو بردی تو خیال و توی خواب
رنگ خاکستری چشمای تو فصل بارون زده رو رقم می زد،اما نه انگار منو از خاطرت برده بودی به سادگی برگ و باد
حالا من موندم و این پیچک های روی دیوار منه تنها،منه بی تو، در پی لحظه دیدار.
تو همون ماه منی که تو کوچه باغ تنهائی شب،توی لحظه های تنهائی غم منو بردی تو خیال و توی خواب.
ترانه سرا: اسمرشجاعان

از این نویسنده بیشتر بخوانید: