خیالاتی شدم

بگو موج موتو به ساحل زدی
که من ! مثل بارونِ ممتد شدم
به حدٌی خیالاتمو پس زدی
که بی اعتنا از خودم رد شدم

شبیههِ یه سایه شدم توی شب
که خندیدنو روی لب میکشه
شبیههِ حیاطی که سالی یه بار
به لبخند گل ها فقط دل خوشه

شدم مثل دیوار بی منطقی
که میلرزه از خواب چشمای تو
شبا ماه این اسمون بی دلیل
عوض میشه با قاب چشمای تو

زمان و جلو میکشم توی شعر
که شاید یکم تو دلت جا بشم
از این قطره بودن خلاصم بکن
یه جوری که هم عرض دریا بشم

به حدٌی خیالاتمو پس زدی
که بی اعتنا از خودم رد شدم
منو از غرورم جدا میکنی
که حتی خودم با خودم بد شدم

شدم مثل دیوار بی منطقی
که میلرزه از خواب چشمای تو……

از این نویسنده بیشتر بخوانید: