چوب دو سر سوز

داری میری از این خونه،تو میدونی دلم خونه
اگه دلگیره این لحظه،گناهش گردنه اونه
به پات من عمرم و دادم،که تا توی دلت جا شم
شکوفا من شدم تا که،توی چشمات هویدا شم
انگار تصمیم تو جدیست،جدایی رو زدی فریاد
منو با این همه عشقم،چه اسون میبری از یاد
تو نیستی و غمه دنیا،من و بی تو هلاکم کرد
نه دیگه التماس بسه،نمیگم پیش من برگرد
تو بردی بازیو انگار،منم چوبه دو سر سوزم
هماهنگ نیست دلم با من،بهم ریخته شب و روزم
واسه از من گذشتن چند،قدم تو فاصله داری
لبای تو پر از خنده است،نکردی گریی و زاری
به دستای بد تقدیر،تو رو میسپارم و میرم
میخندم بی تو اجباری،از عشقت من دیگه سیرم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: