پاپوش

من و تو مثل هم نبودیم اما
واسه هم عروسکهای خوبی بودیم
عمرمون تو یک خونه با هم تلف شد
جفتمون آدمکهای چوبی بودیم

من و تو با هم بودیم اما همیشه
بینمون دیوار چین علم میکردن
دستامون به هم نمیرسیدش آخه
بعضیا هی اونارو قلم میکردن

ما با هم خوب بودیم اما واسه اونا
که وفا رو فقط از سگها میدیدن
خوب بودن فقط تو فیلم و داستانا بود
آخه اونا فردای ما رو میدیدن

میدیدن فردای ما روشن و سبزه
واسه این بینمونُ خراب میکردن
واسمون میزدن و پاپوش میدوختن
روزای فردامونُ سراب میکردن

عشقمون همیشه ورد زبونا بود
نمیدونم چی شد و چی کارا کردن
ولی حدس میزنم اوناکه حسودن
چشممون کردن و باز وفا نکردن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: