حرفی بزن…

 بانوی من حرفی بزن تا عشق

از لا به لای درد پیدا شه

چیزی بگو تا باز هم مجنون

بازیچه ی حرفای لیلا شه

***

بانوی من حرفات تسکینه

واسه کسی که بی تو سر کرده

این مرد می ترسه بدون تو

این برزخ و تنهایی برگرده

***

باروتِ احساسِت تو رگهامه

با برقِ چشمات شعله ور می شم

طاقت نمی آری که می سوزم

می باری و دیوونه تر می شم

***

آرامشت تو این اتاقِ سرد

ترسوندنِ اعدامی از ماشه

حرفی بزن حتی اگه حرفات

مثِ گلوله تو تنم باشه

***

چشماتو از چشمام می دزدی

محکوم به حبس ابد می شم

جرم از تو و محکومیت از من

جرم از تو و من جات بد می شم

***

رویِ شقیقم خطِ باتومه..

از بازیِ موهامو انگشتت

دائم عذابم می دی اما من

تا آخرش می ایستم پشتت

***

ساکِت رو که بستی! منم وردار

مردا بدون عشق می میرن

تو راهِ رفتن پرت کن جایی

که آدماش از زندگی سیرن…

آیدین کفشگر / بهار ۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام دوست شاعرم....ساکت رو که بستی منم وردار...خیلی عالی....لذت بردم از ترانه ی زیبات =D>
  • از همه ي دوستان بابت نظراتشون تشكر ميكنم،ممنونم كه كارم رو قابل دونستيد @};- @};- در مورد اجراي ترانه كه يكي از دوستان نظر داده بود اولا تشكر ميكنم از دوست خوبم ولي اين ترانه واگذار شده :-) و اما خانم محمدي عزيز...بسيار خوشحالم كه اينطور مو شكافانه كارم رو نقد كرديد و اين براي هر نويسنده اي بسيار خوشاينده كه خيلي ها با ابهامات در كارش مواجه شن،البته شايد من اينطور فكر ميكنم...دوست عزيزم خيلي از ابهامات و يا تفاوت نظر ها در هر كاري وجود داره ولي اين صحيح نيست كه دليلش رو پرداخت نا مناسب و يا عدم مطالعه بيان كنيد...من براي تك تك دلايلي كه شما به عنوان پرداخت نامناسب ياد كرديد براي تك تكشون وقت و انديشه خرج كردم كه به راحتي مي تونه حتا خود شما رو تحت تاثير قرار بده و از نظرتون برگردونه! :-) اما به دليل اينكه خيلي ها در اينجا حرفه اي هستند ترجيح ميدم اگه واقعا مي خوايد دلايلم رو بدونيد با پيام خصوصي باهام در ارتباط باشيد... اما فقط براي نمونه يك بخش از نقدتون رو پاسخ ميدم: " تناقضت را نمیشه پارادوکس های خیلی خوبی در نظر گرفت…" اولا اين نظر شخصي شماست و به هيچ وجه امكان بسطش به مخطب هام و خودم نيست! "به خاطر همین وقتی میگی روی شقیقم خط باتوم / از بازی موهامو انگشتت یک بیت نا مفهوم و بی محتوا ارئه میدی چون خط باتوم را توضیح دادم و در مصراع بعدی : بازی مو و انگشت که برعکس همیشه هست و انگشت با مو بازی میکنه و در این تصاویر که نشان از عشق میتونه داشته باشه چطور جای باتوم پیش میاد؟؟؟ چرا وقتی دائم عذاب میده شما را در بیت های پیشین از آرامشش حرف میزنی؟؟؟ و تازه پشتش هم ایستادی در حالی که تا قبل ازین ترانه میگفت که ایشون باید پشت شما بایسته " اولا در اين بيت انگشت به باتوم تشبيه شده!سطح مقطع نوك انگشت بايد حداقل يك پنجم سطح شقسقه باشه پس ميشه انگشت رو با سرعت متوسط چند لحظه روي شقيقه كشيد! دوما شما به اين بيت ميگيد نامفهوم و بي محتوا؟!! دوست خوبم اگه شما مفهوم يك جمله رو درك نكرديد و نكاتش رو نگرفتيد حداقل يك درصد احتمال بديد شايد ايراد از شما باشه! اونوقت ميتونيد بگيد من مفهوم رو درك نكردم لطفا توضيح بديد نه اينكه كلا اون نوشته رو نامفهوم بدونيد! در مورد شقيقه و باتوم توضيح دادم و حالا در مورد بازي موها و انگشت..درسته هر كسي مي دونه كه انگشت با مو بازي مي كنه نه مو با انگشت خوب حالا به نظر شما شاعر ديوانست كه يه امر بديهي رو نقض كنه..يعني احتمال نداديد كه شاعر هدفي داشته باشه از اينكه بگه موهام با انگشت معشوق بازي مي كنه!؟ دليل من براي اينگونه نوشتن اكراه معشوق از عشق بازي با شخص اول نوشته است!! كه يه جورايي اين بازي كردن اجباري است كه شخص اول تحميل كرده به معشوق! و اين عمل اونقدر عذاب آور و روح خراشه كه انگشتاي معشوق كه مظهر لطافته به باتوم تشبيه شده..البته با اغراق! اغراق كه اشكال نوشتاري نيست هست؟!اگه اينطور فكر مي كنيد واقعا ادبيات ايران و مخصوصا فردوسي و شاهنامش شانس آورد كه شما نقادش نشديد :-) و اينكه آرامش هم ميتونه عذاب آور باشه!! سكوت هم مي تونه عذاب آور باشه و و و ... ميدونم همينقدر توضيح هم نشانه ي ضعف نويسندس و من ضعف خودم رو صادقانه قبول دارم :-) با تشكر @};- @};- @};- آيدين كفشگر
    • سلامی دوباره آیدین گرامی شما در واقع تمام نقد بنده را رد میکنید و این دفاع کامل از اثرتون هست حتی اگر منه مخاطب اشتباه کنم باید صبور باشید که کس دیگری درست را توضیح بده در نتیجه شما راه تفکر را برای مخاطبان بعدی میبندین @};- خب میگین من درک نکردم / خب برای من نامفهوم هست یا نه؟؟؟ آیا گفتم برای همه نامفهوم هست؟؟؟ ..... تشبیه انگشت به باتوم در فضائی عاشقانه که با زیرکی دارید تبدیلش میکنید به اکراه و این مسائل که خودش یک اشتباه هست برای مولف که انقد آسون ترانش را باز میکنه و نمیزاره سایرین برداشتهای خودشون را داشته باشن 8-> بگذریم // انگشت و باتوم // من خودکارم را به یک فروند هواپیمای جنگی تشبیه میکنم و جاش روی نوک انگشت شما میمونه // تشبیهم جالبه؟؟؟ خودکاره دیگه و نوکش طبیعتن اندازه ریزی داره :-) برای هر تشبیه باید فضای مناسبی را در نظر گرفت که آیا میشه هر چیزی را تشبیه کرد ... متاسفانه قانع نشدم از بازی مو و انگشت @};- @};- @};- آرامش عذاب آوره؟؟؟ در کجای دنیا ؟؟؟ آرامش متضاد عذاب هست دوست من. خب پس اکرا این وسط چکاره بود وقتی آرامش داشتین؟؟؟ و در انتها خودتون را در صف فردوسی ها میگذارین که اینم در نوع خودش جالبه :-)
      • متاسفانه يا خوشبختانه شما مغلطه گر خوبي هستيد!! =D> بحث من با شما هيچ نتيجه اي نخواهد داشت چون شما تك تك كلمات من رو به ميل خودتون تفسير مي كنيد! :-) من كاملا قبول دارم كه يك آماتور هستم و اين رو در نظر قبلي هم بيان كردم! با اين حساب نمي تونيد نتيجه بگيريد كه اون حرفم به معناي قرار دادن خودم در صف فردوسي هاست!! :-) آرامش شخصي عذاب آور نيست بلكه آرامش طرف مقابل گاهي اوقات عذاب آوره! من در اين كارم هيچ وقت از آرامش شخص اول حرف نزدم!بلكه آرامش معشوقشه كه براش عذاب آوره!! يه نكته ي ديگه اينكه من همه ي نقدتون رو رد نكردم حتا از قسمت هاييش استفاده هم كردم مثلا تغيير خط باتوم به رد باتوم! :-) موفق باشيد @};-
      • آیدین گرامی وقتی مولف به دفاع از اثر بلند میشه// اوضاع سخت میشه براش چون معلوم نیست منتقد یا مخاطب چه برداشتی داره از حرفهاش میکنه.. پس خوب بود که سکوت میکردی @};- در ضمن من هم اشتباه کردم // باطوم درست هست نه باتوم... شما هم تصحیح کنید و باز هم نمیشه تشبیهتون را قبول کرد چون انگشت به باطوم تشبیه شده و باطوم که کوچیک نشده/ انگشت ، بزرگ شده پس باز هم رد میکنم تشبیهتون را :-) امیدوارم بهش فکر کنی دوست عزیز @};- @};- @};- موفق باشید
      • سلام من که شما رو از فردوسی هم بیشتر قبول دارم =D> =D> =D>
      • زهرا میکشمت :-)
      • خانم فرهادي بزرگوار شما لطف داريد :-) @};- خانم محمدي عزيز باز هم ممنون از حضورتون..تو كاراي بعديم منتظر نقد هاتون هستم،خوشحالم ميكنيد :-) @};- @};- @};-
  • سلام دوست گرامی ترانه شما خوب بود ولی یه نکات کوچکی را دقت نداشتی ............................................ این مرد می ترسه بدون تو این برزخ و تنهایی برگرده دوبار استفاده از " این" در مصراع اول میشه قبول کرد اما در مصراع بعدی این برزخ تنهائی برگرده اشکال داره/ چون شما اشاره به این داری و این در واقع کنارتون هست // پس خیلی جالب نیست بگین این برزخ تنهائی برگرده... ....................................... مدام داری آرامش را تداعی میکنی اون هم در فضائی سیاه که از اعدام و باتوم و گلوله و این واژه ها استفاده میکنی و تناقضت را نمیشه پارادوکس های خیلی خوبی در نظر گرفت... دوست من شقیقه انسان چقدر مگه پهنا داره که باتوم روش خط بندازه؟ اصلن مگه باتوم خط هم میندازه؟ جای باتوم/ ورم باتوم/ خون مردگی و این موارد بهتر نبودن تا " خط باتوم"؟ ..................................... شما ارتباط عمودی ترانتون را به فنا دادی و علت اصلیش نبودن یک پرداخت مناسب بیش از نوشتار هست و هرچه آمده نوشتین ... به خاطر همین وقتی میگی روی شقیقم خط باتوم / از بازی موهامو انگشتت یک بیت نا مفهوم و بی محتوا ارئه میدی چون خط باتوم را توضیح دادم و در مصراع بعدی : بازی مو و انگشت که برعکس همیشه هست و انگشت با مو بازی میکنه و در این تصاویر که نشان از عشق میتونه داشته باشه چطور جای باتوم پیش میاد؟؟؟ چرا وقتی دائم عذاب میده شما را در بیت های پیشین از آرامشش حرف میزنی؟؟؟ و تازه پشتش هم ایستادی در حالی که تا قبل ازین ترانه میگفت که ایشون باید پشت شما بایسته @};- ......................................... پیشنهاد من به شما مطالعه هست و همینطور پرداختهای مناسب قبل از نوشتن. عذر میخوام اگر صادقانه نظر دادم @};- بدرود
  • سلام زيبا بود...مخصوصا اينو دوس داشتم ساکِت رو که بستی! منم وردار مردا بدون عشق می میرن @};-
  • آیدین جان بهت تبریک میگم زیبا بود در خصوص اجرای ترانه اگه تمایل داری با من در تماس باش
  • تنها میتونم بگم که بیرحمانه زیبا بود ...
  • به به چقد تخیل دل انگیز توش موج میزد ..آفرین ..قلم خوبی دارید ..خوش به حال این بانو .. ;)) با سپاس ...آفرین =D> =D> @};- @};-
  • سلام دوست خوبم میسی داری زیبا بو د بانوی من حرفی بزن