هرشب بدون شب بخیر خوابید

هرشب بدون شب بخیر خوابید
شاید خودش هم اینو میدونست
بی اون دیگه خیری نمیبینم
اونکه نخواستو اما می تونست

میشد بمونه اون کنار من
ساده گذشت و رفت ولی اما
یادش بخیر میگفت دوسم داره
آخر منو راحت گذاشت تنها

هر شب بدون شب بخیر خوابید
اون تووی آغوش یکی دیگه
حس میکنم من اینو هر لحظه
داره واسش از عاشقی میگه

حرفایی که عمری به من میگفت
هی گفت و هی گفت عاشقت هستم
الان داره واسه ی اون میگه
میگه بخند از خنده هات مستم

هرشب بدون شب بخیر خوابید
تو اوج مغروری بی انصافی
هر روز خوشی هاشو با اون رو کرد
نبودنم واسش نبود کافی

تنهام گذاشت رفت گرچه می دونست
بی اون دیگه خیری نمیبینم
از من یه عاشق ساختو بعد حالا
حتی میگه پیشت نمیشینم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: