اسطوره

اسطوره
توو چشمای سیاه تو شکوه تخت جمشیده
دلم نقش جهان و توو سکوت محض تو دیده

تو کارون و ارس داری خزر توو موج موهاته
یه تاریخ از خودت دوری یه قرن از عشق همراته

مث افسانه هایی که برامون خاطره سازه
نبرد خواستنت داره ازم اسطوره میسازه

سپیدی مثل بارونی مث قلب دماوندی
جهان می ایسته وقتی یه دم چشماتو می بندی

لباتو وقتی می خندن مث شیراز می بینم
که از باغای سرسبزش گلای ناز می چینم

توو قلبت رنگ عشق من مث فرشای تبریزه
خودت میدونی این دنیا ، نباشی مثل پاییزه

میشه چالوس دستاتو بگیرم همسفر باشیم
ازین هامون دلتنگی یه لحظه بی خبر باشیم

همه زل می زنند به ساحل زیبا کنار من
تو وقتی پا به پا میشی تو این دنیا کنار من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: