برای کارون

آخرین خروشتو یادم نیست
یاغیِِ همیشه طغیانگرِ من
دستو پاتو اگه بستن بازم
قفلای سنگیِ سدو بشکن
بشکنو دوباره با دلواپسی
شاهد رسیدن فردا باش
گرچه قامتت شکستست ولی
بگذر از میونِ شهر اما باش
شاهدِ جوونیه پدر بزرگ
شاهدِ بچه گیای پدرم
راویِ گذشته های دورِ ما
سایه ی همیشه بالایِ سرم
لبِ تو شاهد پر عشق ترین
بوسه های مردم شهر منه
رگای تو باعثِ تپیدنِ
نبض این شهرِ اگر که میزنه
اگه سبزِ تن این دشت بدون
هدیه یِ تو اِ که پیراهنشه
صدای گذشته های وطنو
میشه از صدای پای تو شنید
تویِ چشمِ تو میشه درخششه
روزایی که رد شدو دوباره دید
اونایی که فکرِ بردنِ تواَن
نمیتونن عشقِ مارو بخرن
نمیذاریم واسه رود مردشون
آبرویِ شهر مارو ببرن
رضا بندانی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: