آقا نجاتم بده

دوستان بنده رو ببخشند اگر جایی بی وزنی دیدید به خاطر اینه که خیلی سریع به ذهنم اومد و جاری شد.
__________________________________________________________________________
گرفتارم آقا ، نجاتم بده
گره توی کارم ، نجاتم بده

دیگه خسته ام ، بسه این خستگی
پناهی ندارم ، پناهم بده

همه درب ها بسته روی منه
کمک کن کلیدم ، باز نشکنه

به این درد آقا دوایی بده
تویی کاشف الکرب، نشونی بده

که من راه خویش گم کرده ام
پس از هر صوابی ، خطا کرده ام

در این شهر غربت به دور از همه
فقط دل به تو بستم و بسمه

که اول خدا و پس از اون شما
امید من هستید و این هستمه

بدانید ذکر لبم دم به دم
پس از نام الله ، ابالفضل شده

ابالفضل که میگم ، دلم زیر و روست
که من هیچم و هر چه دارم از اوست

ابالفضل که میگم ، خدا با من است
زمین و زمان ، آسمان با من است

به من گفت مادر از آن کودکی
ابالفضل تمام ، امید من است

به عمرت اگر روز سختی رسید
بگو با ابالفضل کار من است

به من گفت مادر از آن کودکی
ابالفضل تمام ، امید من است

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی محسن مقیمیان

خاک لب تشنه بود و شبنم را در دل خویش جست و جو می کرد گاه هم رو به آسمانها داشت در دلش ابر آرزو می کرد نرم نرمک جوانه ای سر زد خاک لب تشنه را تکانی داد به دل بی صدا و خشک زمین مژده ی وصل میهمانی داد آب هست خاک هست جوانه باید زد