رفتی

رفتی چه راحت از دل من دل بریدی

رفتی و دل کندی وغمهامو ندیدی

رفتی و از این درد دوریت دلی مرد

رفتی ندیدی،زجه ها زد،غصه ها خورد

رفتی واما این دلم از غصه خون شد

رفتی وغم با این دل من مهربون شد

رفتی تو و من موندم و قلبی شکسته

که با همه نامردیات دل بر تو بسته

ببخش اگه نمیتونم یادت نیوفتم

با اینکه از تو دلخورم دردامو گفتم

با این همه نامهربونیهات که دیدم

با این همه دردا وغمها که کشیدم

اما بازم دل رو به دستت می سپارم

هیچ یادگاری از تو جزعکست ندارم

هرشب کنارقاب عکس تو میشینم

باز خاطراته با تو بودن رو می بینم

یاد روزایی که میگفتی عاشق هستی

امادلم رو با بدی هایت شکستی

دریا شده واسه خودش این اشک چشمام

رفتی ندیدی بعد تو من خیلی تنهام

بعد از تو غم هایم شده تنها پناهم

رفتی نپرسیدی تو حتی از گناهم

من بی تو در شبهای غم بدجور خرابم

دلم میخواد ببینمت حتی تو خوابم

شدم مثل پرنده در قفس با بال بسته

که هیشکی هم نمیدونه چرا قلبش شکسته

از این نویسنده بیشتر بخوانید: