من اینجارو با عطر تو می شناختم

ترس دیدنت تو اغوش یکی
نمی ذاره دل به جاده ها بدم
رسیدم به جنون حتی وقتی که
یک شب همین صحنه رو توخواب دیدم!

سراپا غرق رویای تو می شم
تنهایی که هیچ، حتی تو نمازم
شب به شب امروز مو کنار تو
با دست تو از ترانه می سازم

یادش به خیر برای با تو بودن
اجر به اجر این خونه رو ساختم
این درو دیوار دیگه سقف من نیست
من اینجارو با عطر تو می شناختم!

تو بغض می کردی دل من می لرزید
همون دلشوره امروز چه شیرینه!
زخم می زد زبونت ولی امشب
همون زخم اگه باشه یه تسکینه!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: