* دعوت *

زل میزنم به حرمت
بلکه دلم آروم بشه
پر زدن کبوترات
برای من آرامشه

اینجا یه تیکه از زمین
اینجا یه تیکه از بهشت
نمیدونم چرا خدا
قصه ی غربتو نوشت

قصه ی تنهایی تو
انگار تمومی نداره
یک عمر هم که بگذره
بازم غریبی دوباره

منو ببخش اگه یه وقت
کمتر به دیدنت میام
اونقدر غرقم تو گناه
نمیشه که پیشت بیام

*دعوتم کردی به خونت
من دست خالی اومدم
دستمو بازم گرفتی
با اینکه میدونی بدم

تو همیشه آخر کار
میرسی به داد من
محرمم کردی همیشه
حجو دادی یاد من*

مرسی که خوندید ترانمو.این کارو واسه امام رضا انجام دادم یه جورایی طلبید که انجام بدم مرسی از همه.لطفا نقد کنید…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: