دنیای من سوخته

"دنیای من سوخته"

انگار زندگی آخراش بود
نعره میزدم با لب دوخته
راه می رفتم برای خوشبتی
اگر چه این دنیای من سوخته

سنگ فرش ها نگاه میکردن
همش خیره بودن به آسمون
اگر چه زیر پا له میشدن
ولی همیشه بودن مهربون

درجه مرد بودن بالاست
اسمشو زدیم روی پیشونی
افتخار به هم نوع میکنیم
همه یه جوری دارن نشونی

ما اشکی واسه ریختن نداریم
خدا خواسته بی اشک بمونیم
یا با حنجره بی صدا باشیم
توی دل،از این دنیا بخونیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: