تلخون

آهای تویی که از همون اولش
گربه رو کشتی دم حجله رفتی
خواستم که دستاتو بگیرم اما
ازم بریدی جونمو گرفتی

انگار حواست جای دیگه ای بود
چقد بهت گفتم نرو میسوزم
سهم من از تو این نبود عزیزم
بری و چشمامو به در بدوزم

تلخیِ تلخوناتو دادی خوردم
هربلایی دیدی سرم آوردی
عزمتو جزم کردی بری که رفتی
رفتی منو به دست کی سپردی؟

دلت رو کندی از دلی که عمری
به خاطر تو مرد و زندگی کرد
دلی که عمری تو بودی خداشو
عمری به پات نشست و بندگی کرد

گرچه هنوزم به تو فک میکنم
گرچه دلم تو فکر دیدارته
دوست ندارم دیگه تورو ببینم
وقتی یکی دیگه خریدارته

ازت نمیخوام که بیای و بازم
حال منو خراب وداغون کنی
روزمو از نو کنیو با کارات
زندگیمو شبیه زندون کنی

زندگیمو شبیه زندون کنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: