توغیاب من

به نام خدا
توغیاب من دست تودست کی میزاشتی
عشقی که پام ریختیو پای کی میزاشتی
واسه دیدنم نفس نفس میزدی
واسه دیدنش نفسی داری بزنی
من که ازچشات افتادم اما جای اون روتخم چشماته
جونمو قسم میخوری بخاطرش تویی که جونم فداته
اماچیزی نمیگم میخوام راحت طلب باشی
توسختی های زندگی تکیه گاه اونم باشی
بلاخره هرعشقی یه جدایی داره اماتوخیلی اسون اینوخواستی
اگه جدایی نباشه پابندی محاله
تواون یه زره پابندی ونداشتی
من میرم با دل شکسته تابه این رابطه خاتمه بدم
من میرم تااروزهای که داشتمو دست خاطره بدم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی سعید ناصری

19سال سن دارم وساکن اهوازکه عاشق موسیقی وبه خوانندگی علاقه ی زیادی دارم امابخاطریه سری مشکلات نتونستم بصورت حرفه ای کارکنم امااین روزا هرچی دلم گفت وتحمیل میکنم به قلم تاعلاقموبه ترانه سرایی هم ابرازکنم