نیم قرن تنهایی

با صدای خسته تو گلوش

مرد نیم قرن این کوچه ها

خسته از فردا و هر چی عاشقه

غرق در رویاهای رفته این روزها

چشاشو می بنده تا سفید بشه

آسمون دود گرفته یه دنیا

ساعتش از نفس افتاده کجا؟

روی نیمکته خیابون بی وفا

داره درس پس میده تو زندگی

همیشه یه جا پاییین و یه جا بالا

سوییچ پیکانو می چرخونه

غروری که داره بین بنز و بنو ه ها

کجا باید بره و برونه تو بگو

بگو خودکشی با قهوه تو کافه ها

دیگه خاطراتش بی رنگ تر شده

مثه موهای که سفید شده حالا

داره دفتر این مرد هم بسته میشه

همون مرد نیم قرن این کوچه ها

از این نویسنده بیشتر بخوانید: