نگو زندگی همین بود

آب پاکی ریخت رودستام رفت و گفت دیگه تموم شد

حیفِ قلبی که شکست و حیفِ عمری که حروم شد

منو به فرداش فروختو درداشو به جون خریدم

منو برد جایی که دیگه حتی از خودم بریدم

سایمو با تیر نشون کرد مث شب شدم تو دنیاش

وقتی کابوسش دلم شد یکی جاشد توی رویاش

یکی که حتی نفهمید ما چی بودیم و کی بودیم

توی این راهی که سد شد ما به دنبال چی بودیم

ازکی حقمو بگیرم منکه هیچکیو ندارم

آی خدا ببین بریدم شوره زاره روزگارم

چرا قصمو نوشتی اگه تقدیر من این بود

نگو پایان من این بود نگو زندگی همین بود

نگوزندگی همین بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: