ذهن

ذهن-

می دونم اینجا نشسته م
اینکه راه هم برم می شه
توی ذهنم یه تصور
از خودم دارم همیشه

می تونم گذشته ای رُ
که ازش خاطره دارم
مثل عکسی از یه آلبوم
توی الآنم بیارم

می تونم بگم که فردا
می خوام یک دوستُ ببینم
یا ببینم خودمو که
تنها توو تراس می شینم

می تونم حس کنم حتی
لمسِ دستاتُ توو دستم
حس کنم وقتی که نیستی
انگاری کنارت هستم

یعنی این ذهنِ منه که
از یکی خاطره می گه
یا خودم خاطره هستم
توی ذهنِ یکی دیگه

چرا مونده توی ذهنم
قصه ی آدم و حوا
شاید ما ادامه هستیم
واسه ی قصه ی اونا

شاید توو ذهنِ خداییم
یه تصوّرِ مجسّم
که داریم مرور می شیم
توی خاطراتِ عالم

یا یه عده ای نشستن
پای فیلمِ قصه ی ما
پِلِی و عقب ، جلو ، هی
یا توقف ؛ دیگه لالا

این خودآگاهی چی می شه
بعدِ مردن توی خاک، گم
این حضورِ ذهنِ زنده
برمی گرده توی آلبوم

هرکی هستیم هرچی هستیم
کی می دونه که کی هستیم
هرچی هستیم هرکی هستیم
کی می دونه که چی هستیم
……………………………. محمود ناظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید: