پا برهنه

من از این حرف دلت دق می کنم
زیر فریادِ بلندِ ناله هــــــــــــام
هر چه میگم باز تو نمی شنـــوی
تو گلویم جمع شد بغضِ صـــدام
***
پا برهنه دویدم پشتِ ســـــــــرت
بی خیالی می زنی از عشــــقِ و درد
کاش می دیدی مسیرم خونی شــد
فقط باور کن عزیزم برنگــــــرد
***
وسطِ جنگلِ سر سبزِ دلــــــــــــــت
ریشه ی عشقِ دلم رو کاشتـــــــــــم
شب به مهتابِ رخت روشن شـــــده
هر چه سنگ و بوته رو بر داشتــــم
***
تو خزانه خالی گشته واژه هــــــــام
دیگه حرفی برا گفتن نــــــــــدارم
تو شکستی دلمُ با این سکـــــــــوت
باز کن چتر دلت تا ببـــــــــــــارم
***
تو رباط یا مث ما آدمیـــــــــــزاد
حرف بزن بی تو دلم صد پاره شد
لا اقل بگو کدوم شهری رفیــــق
باز دلم دیو زده بیچاره شـــــــد
***
ای ستاره آخرین شعرم میگـــــم
هم خودم خسته شدم هم دیگران
راه چاره تو بگو فلج شـــــــــدم
وصل کن حرفِ دلت امن و امــان
***
توی هر شهری یه کلبــــه ای دارم
برو بشکن قفل در وقتِ نیــــــــــاز
تو که نقّاشی و ماهر در بیــــــــــان
قصرِ زیبا و اسه ی خودت بســـــاز
***
جاسم ثعلبی( حسّانی) ۳۱/۰۷/۱۳۹۱

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

386
۳

  • خوب بود موفق باشی =D>
  • من از این حرف دلت دق می کنم زیر فریادِ بلندِ ناله هــــــــــــام =D> لایکید عمو @};-
  • سلام ..خوب بود ولی یه حالت دوگانگی داره ..زبون کتابی و قدیمی تداخل داره با زبون عامیانه و محاوره ای.. هرچی می گم باز تو نمی شنوی ......توو گلویم جمع شد بغص صدام گلویم و می گم با هم تناسب ندارن توو بیت هر چی سنگ و بوته رو برداشتم متوجه معنیش نشدم و نتونستم ارتباط برقرار کنم ولی خوب بود و میشه بهترم بشه البته جسارتمو ببخشید دوست عزیز ..موفق باشید @};- @};-