پشیمونم…

پشبمونم گرفتم دست سردت رو توی دستام

پشیمونم بهت گفتم دوست دارم با این لبهام

عروسک بازی رو خوب بلدی اما نمیدونی

چقد(ر)سخته بمونه قطره های اشک توی چشمام

سکوت تلخی که اینجاست فقط بازی چشماته

حروم کردن احساسم تموم عشق و دنیاته

یه مشکل بین ما دو تاست که آزار میده قلبم رو

کلید حل این مشکل میدونم که تو دستاته

روزای تلخی که دارم داره بی وقفه میسوزه

خدا انگار داره بخت منو با غصه میدوزه

شاید پایان بگیره هق هق شب های تنهاییم

ولی این هق هق امروز تقاص کار دیروزه

پشیمونم از این احساس که توی قلب من جا کرد

که توی زندگی ما با زجر و گریه غوغا کرد

پشیمونم ولی شاید بشه این حسو کشت و رفت

امیدوارم بشه روزی یه عشق پاکو پیدا کرد

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: