شکایت

   شکایت

باز امشبم شکایت

هر شب همینه کارم

وقتی دلم میگیره

رو به قلم میارم

—————

نوشتن یه واژه

اشکامو در میاره

عشق که نوشته میشه

بارون اشک میباره
—————–

چشمام سیاهی میرن

حالم گرفته میشه

دستام میلرزه وقتی

که عشق نوشته میشه

—————–

از بس که گریه کردم

رو گونه لک زد اشکام

اشکی برام نموندو

میسوزه دیگه چشمام

—————–

من تا سپیده بیدار

اما تو خواب نازی

خودت خبر نداری

چقدر ترانه سازی

—————-

چقدر عجیبه حالم

با غصه در عذابم

کاش بودیو میدادی

فقط یه بار جوابم

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: