روح آزاد

داستان عاشقیست که تا صبح با غصه هاش بیدار میمونه و دم صبح برای همیشه به خواب میره
و یه صدا اونو به خودش میاره و بهش میگه که …

روح آزاد

پاشو از خوابو ببین
لحظه ی دل کندنه
شب دلتنگی گذشت
دیگه وقت رفتنه
————–
پاشو دیونه پاشو
که دیگه تمومه وقت
که دیگه تموم شدن
همه ی روزای سخت
—————
قفست شکسته و
دیگه آزادی برو
روح خوبی باشو باز
دوباره اسیر نشو
—————
تو دیگه خلاصی از
عقده های روزگار
هر جا که دلت میخواد
پر بزن به اختیار

از این نویسنده بیشتر بخوانید: