فنجونو برعکس هم بزن…

فنجونو برعکس هم بزن گاهی
شاید که احساسم رو فهمیدی
حالت عوض میشد اگه یکبار
تصویر تو فنجون رو میدیدی

فنجونو برعکس هم بزن گاهی
شاید بفهمی عشق یعنی چی؟
حتی اگه دیوونگی این نیست
با یاد خندت،بغض یعنی چی؟

حق دلم رو،من خودم خوردم
تقصیر چشماتم نمیندازم
بعد تو،تکرار زمستونه
من تو زمستون دل نمیبازم

این مرد کهنه چای تلخش رو
با یاد شیرین تو می نوشه
با چای خالی مست چشماته
وقتی هوا بارون آغوشه

من توی فنجونم تو رو دیدم
بازم تو قلبم خون به پا کردی
فنجونو برعکس هم زدم شاید
بازم به این فنجون برگردی

دست خودت نیست ،خوب می دونم
بی مهری،ذات دختر مهره
تو آینه ی قدی ،چی میبینی؟
عشق،یعنی چشمای همین چهره…

"حمیدرضا زرگران پور"

از این نویسنده بیشتر بخوانید: