بــرو . . .

تو غیـره من آخه هیچوخ
نگفتــی ، یکـــی و داری
نگفتی کـــه روی لبهاش
گلای بــوســه می کاری
دارم عکسـاتــو می بینم
دلم با غصـــه هم مـــرزه
دیگه حتی قسم هـــاتم
به این مونـدن، نمی ارزه
تــو می ری و بـرای مــن
دیگه هرگز بهاری نیــس
برو مُردی توو احساسم
به حرفات اعتباری نیس

حالا کــه اسیــــر فردائــی برو
حالا کــه بدونِ من، مــائی برو
حالا کـه عاشق ِ عاشقی برو
اگــه کـه صـادق ِ صـادقی برو
حالا کــه اسیــــر فردائــی برو
حالا کــه بدونِ من، مــائی برو
حالا کـه عاشق ِ عاشقی برو
اگــه کـه صـادق ِ صـادقی برو

از این نویسنده بیشتر بخوانید: