سیاهی چسبناک شب


چه شب صاف و زلالی چه سیاهی یه دستی

وقتی محتاج تو بودم رفتی قلبمو شکستی

 

گفتی تا آخر هفته هر جا باشی بر می گردی

گفتی : اشکاتو نگهدار ناسلامتی یه مردی !

 

حالا من موندم و بغضی که یه عمره تو گلومه

من و یک راه نرفته که همیشه روبرومه

 

حالا من موندم و بغضی که شکستن و بلد نیست

روزگاره من سیاهه اما چون می گذره ، بد نیست

 

وقتی گفتی داری می ری فکر میکردم یه خیاله

شب از آسمون جدا شه ؟ خوب نمیشه که محاله

 

اما تو رفتی که رفتی ، اما من موندم وموندم

با یه بغض نیمه کاره زخم قلبمو پوشوندم

 

همین امشب پا می ذارم تو همون راه نرفته

عمر من بی تو تموم شد نیومد (( آخر هفته ))

از این نویسنده بیشتر بخوانید: