سفر

همه گفتن سفر کردی
دعاکردم که برگردی
می دونستم که شبهاتو
باآه گریه سرکردی
همه گفتن پریشونی
تو دست غصه زندونی
بمیرم واسه چشمات
چرا چشماتو تر کردی
همه گفتن که تنهایی
اسیربغض شبهایی
کجا رفتی تک وتنها
چرا از من حضر کردی
همه گفتن که دلتنگی
داری با غصه می جنگی
واسه دل کندن از عشقت
تلاش بی ثمر کردی
همه گفتن که خاموشی
باتنهایی هم آغوشی
نفهمیدم چرا رفتی
چرا خون برجگرکردی
دعاکردم که این شبها
نباشی بی کس وتنها
ولی رفتی تک وتنها
دعامو بی اثر کردی
به امیدی که می آیی
سپردم دل به تنهایی
چقد دیوونه بودم من
منودیوونه تر کردی
همه گفتن سفر کردی
دعاکردم که برگردی
می دونستم که شبهاتو
باآه گریه سرکردی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: