انعکاس

مگه جهنم تر از اینم میشه جایی از این کابوس بیهودگی بیزارم
نمیدونم چطور این زندگی سر شه اسیر یه پریشونی آشکارم

تو این شیشه ی دلنازک بیتابی داشتن تو پایان شکستن بود
میدونم هر چقدر که خواستنم باشه سطح عشق تو بالاتر از من بود

عشق ورزیدن بدون عشق تو مث صحنه ی جنگ بی سلحشوره
دستای پر از داغ تابستونت دیگه از دسترسم تا آخرش دوره

دروغه که همیشه یه طلوعی هست چشمای تو ماه روشن کی بود
تو اوج خستگی بودن کنار تو مث نسکافه ی داغ پرانرژی بود

دیگه تویی نمونده که باهام باشه حالا دیگه فقط یه آدم فردم
تو رفتی دیگه هرگز مال من نیستی بگو میشه دوباره به تو برگردم

خیالم که تو شبهای پر از رویات جای قصه هام همیشه محفوظه
تنهایی و پرسه های امروزی یه انعکاسی از کارای دیروزه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

581
۱۰