غروب

ببین که با رفتنِ تو
دارم به آخر می رسم
حضورِ تو شروعم بود
شروعِ گرمِ این حسم
شبای بی ستاره رو
من با غصه سحر کردم
درختِ خشکِ غربتُ
اسیرِ این تبر کردم
ببین که با غروبِ تو
خورشیدِ بی طلوع شدم
خورشید که نه یه قصه از
پایانِ بی شروع شدم
همیشه این نگاهِ من
چشم انتظاریتُ دیده
همیشه قلبِ لحظه هام
به شوقِ وصلت تپیده
ببین که حبسِ سکوتم
ببین که پر از باروتم
امیدِ یه جرقه ام
تا که آسون شه سقوطم
ببین که با غروبِ تو
خورشیدِ بی طلوع شدم
خورشید که نه یه قصه از
پایانِ بی شروع شدم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: