عکس یادگاری

دوباره عکسی از تو نه توو آلبوم لای کتابم
دیدمو نشد که تا صبح راحت و آروم بخوابم
یاد اون لبخند که هر شب روی لبهات موندگاره
اما حیف فقط توو عکسه واقعیتی نداره
منو برد توی رویا گم شدم دوباره در تو
همه چیز فراموشم شد هوای عاشقی از نو
یاد اون چشما منو برد توی یک رویای تازه
رویایی که باز دوباره واسه من خاطره سازه
تموم زندگی من توی چشمهای تو پیداست
واسه من این نه فقط عکس، جلوه ای از همه دنیاست
دست تو توو دست من بود زیر سایه ی اقاقی
دیگه دستات پیش من نیست اما گرماش مونده باقی
نفسات زندگی بخشه اما دوریت میده آزار
به تن خسته و زارم نفسات جون میده انگار
حتی با دیدن عکست حرف لبهاتو می خونم
با یه عکس یادگاری تا سحر بیدار می مونم
برای لمس تن تو عکستو قابش نکردم
دلو از بوسیدن تو آخه سیرابش نکردم
انگاری صبح شدو بازم یاد تو نذاشت بخوابم
عکستو تا شب دیگه میزارم لای کتابم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: