چشم ، بارون

نذار غصه ها که ، همیشه باهاتن ، بگیرن نگاتو …
توو اون لحظه ها که ، میام و تو میری ، فقط رد پاتو …
برای تماشا ، با چشمای خیسم ، بهش خیره میشم ….
تا برگردی بازو ، با چشمات بگی که : ازت سیر نمی شم …
یا حسه عجیبی ، که دارم تا هستی ، برام سخته می گم :
نشستم ولی خوب ، دلم میگه باید ، بیام بگیرم …
توو آغوش سردم ، که خیلی عجینه ، با دستای پاکت …
دارم مینویسم ، چشم خیسه اما ، فقط خیلی ساکت .
دارم خنده هاتو ، واسه گریه کردن ، نگا(ه) میکنم باز
یا وقتی سکوتی ، با غم میزنم من ، برات زیر آواز
اگه پاش بیوفته ، مثه این ترانه ، که واسم عجیبه
که بدجوری حالش ، واسه من که میگم ، شدیداً غریبه
میامو میشنم ، یه لبخند یه بوسه … برای همیشه
کنار توموندن … که ثابت کنم بی ، نگاهت نمیشه
بذار بغضو گاهی ، میدونم نمی خوای ، ولی داشته باشم
تا بارون بگیره ، با بارون چشمات ، بذار آشنا شم
بذار آشنا شم ….

از این نویسنده بیشتر بخوانید: