برف و بارون

هـزار بـار تـا لـب مـرزت خطر کـردم
بـهـت نـزدیـک شـدم امـا نتونستم!
می خواستم وا کنم پای قدم هاتو
بـه دنـیـای خـودم امـا نـتـونـسـتـم

بازم اسم تو رو لب های من دق کرد؛
کـنـار جـمـلـه ی "خیلی دوسِت دارم"
چـرا یـک مـرتـبـه از مـن نـمـی پرسی
تـو ایـن روزا بـه چـه دردی گـرفـتـارم؟!

تـنِ چـار فـصـل مـن تـن پـوش پاییزه
من از سوز سکوتت سخت می لرزم
تـو که اردیـبـهـشـت معنی چشماته
نـگـاهـی کـن به تـنـهـائـی بی مرزم

از اسمت عمریه تسبیح مـی سـازم
با هر لحظه م فقط ذکر تو رو می گم
یـه حـالی دارم ایـن روزا،نمی دونی!
توی خوابم دیگه شعر تـو رو می گم

چـرا یـک مـرتـبـه از من نمی پرسی
چـه رازی پشت این حال پریشونه؟
تا کی چیزی نگم از این که تو قلبم
بـرای تـو یـه دنـیـا عـشـق مدفونه

دارم می میرم از بس که ازم دوری
نـبـودت بـرف و حـالـم بی تو بارونه!
بـیـا از مـن بـگـیـر این برف و بارونو!
بـذار بـاور کـنـم خوشبختی آسونه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: