رقص پا

داری میری از این خونه ، مگه اینجا پناهت نیست
نرو بی تو دلم گیره ، ندامت در نگاهت نیســـت
***
داری میری تو این بارون ، هواش ســردِ و درد آور
دلم می ترسه تو گم شی ، تو شهردنج و بی سرور
***
بیا با قطره ها بر گرد ، تو این دریا تو این خونه
نمی مونم تک و تنها ، غریبی سختِ دیونــه
***
همینجا ردِ پایت بود ، همین ساحل همین سنگش
رو قابِ عکس این دریا ، اثر مونده تو هر رنگـش
***
ببین امضای پر خونت ، تو نامه هات فراوونـــــه
همینجا رقص پایت بود ، و رعد آهسته می خونـه
***
حالا یادت میاد روزی ، یه دنیا مست دیـداری
وداعت آشکارا شد ، تو این آغوشِ سر کاری
***
جاسم ثعلبی (حسّانی) ۳۱/۰۶/۱۳۹۲

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

548
۱۰