حس تبدار

بگذر از سردی دستام

که تو رو تنها گذاشتن

اگه از شدت احساس

واسه تو قفس می ساختن

بگذر از یه قلب عاشق

که اسیر بوسه هاته

واسه ی رهایی از بغض

اون حریص شونه هاته

بگذر از کسی که میخواد

تو فقط برای اون شی

تو هجوم بی کسی ها

واسه اون ترانه خون شی

بگذر از یه حس تبدار

یه حضور سرد و بیمار

که تو اوج درد می مونه

با نوازشِ تو بیدار

می دونم چشای تو خورشیده

من و از حصار شب می دزده

گاهی دلگیر می شه و غمگینه

ولی باز حالِ من و می پرسه

نذار منتظر بمونم ، توی غربتم بخونم

بذار بعد این ترانه ، تو رو از خودم بدونم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

972
۵۲