بگو ای هم قطار من

تو که آرامشم بودی میان آتش دشمن
چرا اینگونه بی تابی بگو ای هم قطار من

نگاهت زیر و بم داره لبات تصویر غم داره
گلوت میلرزه میدونم فقط فریاد و کم داره

کنارت بودم اون روزی که فکرت پیش فردا بود
تمام پیکرت در خون ولی دل مثل دریا بود

تو که آرامشم بودی میان آتش دشمن
چرا این گونه بی تابی بگو ای هم قطار من

من این حال و که می بینم از اون زخمای ترکش نیست
نه این بغض فرو خورده از اون دردای سرکش نیست

هنوزم اسم شب می خواد عبور از مرز خاموشی
منم همسنگرت حاجی امان از این فراموشی

تو که آرامشم بودی میان آتش دشمن
چرا اینگونه بی تابی بگو ای هم قطار من

از این نویسنده بیشتر بخوانید: