روزایه بی تفاوت

این روزایه بی تفاوت
میگذرن از پیش چشمام
نه من از این شهر میرم
نه تمومی داره دنیام
متنفرم از این شهر
چون برام خیری نداشته
چون تویه باغچه ی عمرم
علفایه هرزه کاشته
میرم از این شهر آخر
جسمم و اینجا میزارم
برایه فرار از اینجا
راهی جز مردن ندارم
کوچه کوچه خاطراته
هر خیابون یه ترانه
باورم نمیشه این شهر
بدترین جایه جهانه
نفسم میگیره اینجا
بویه شهرم بویه خونه
ای خدا صبرم سر اومد
تا ابد اینجا خزونه
این روزایه بی تفاوت
لحظه لحظه اش ماه و ساله
مثل یه پس مونده هستم
ته یه سطل زباله
هر غروبی وقت بغضه
هر سحر چشمایه گریون
شهر من میله نداره
ولی واسم شده زندون
رویه خشکیده درختاش
پره از جغدایه شومه
لحظه ای اینجا نبودن
عمریه که آرزومه
بس که تنهایی کشیدم
تو نگام غربت محضه
کم میاری اگه باشی
جایه من حتی یه لحظه

امیدوارم که خوشتون بیاد منتظر نظرات شما دوستان هستم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: