وای از این دل !

دلم داره آبرومو می بره آخه دوس داشتنتو جار می زنه
آخه خیلی تابلو عاشقت شده، وای ازین دل آبروریزِ منه
ای دلم جون خودت آروم بگیر بدجوری تووعاشقی میتازی
اگه اینجوری بخوای پیش بری آخرش شکسته و می بازی
ای اَمون اَزین دلِ بی تابم که داره با منطقم می جنگه !
وای اَزین دل که دیگه افسارش از دستم در رفته و دلتنگه
نه زبونِ منو می فهمه که من میگم انقدر دستپاچگی نکن
هرچی میگم گوش به حرفم نمیده هرچی میگم بسه بچگی نکن
بدجوری توو عاشقی می تازه کاسه ی صبرش دیگه سر رفته
همه ی ذکرش شده دوسِت دارم توی هر روز و توی هر هفته
دلم داره آبرومو می بره آخه دوس داشتنتو جار می زنه !
آخه خیلی تابلو عاشقت شده مثِ بچه ها واست زار میزنه
مثِ سیر و سرکه میجوشه دلم اگه یک روز تو رو کم ببینم
کام این دل بی وجودت تلخه تو واسَش شیرینی ای شیرینم !

از این نویسنده بیشتر بخوانید: