بانوی مهتابی

واسه خوابهای پاییزیم،تو تعبیر خدا میشی
مث مهتاب می مونی،ولی از شب جدا میشی

تا توی روزگار من،همیشه باشی و اینجا
منو گلدونو ماهیها،بشینیم بست تو رؤیا

که شاید رد بشی اما،سقوط ماه ممکن نیس
فقط تنها منم پشتِ،یه شیشه با چشای خیس

"کدوم سمت زمین باید،کنار پنجره فهمید
که گاهی ماه میتونه،تدایی شه توی خورشید"

همینکه میشه روزارو،به شوق دیدنت سر کرد
واسه من کافی اینو،جهانم با تو باور کرد

یه وقتا اینو میبینم،که حتی اشکِ یه ماهی
واسه دریا نبود،تنها،واسه مهتاب بود گاهی

منو فانوس و این شیشه،همیشه باهمیم تا تو
اگه روزی بیای اینجا،بشه پیدا کنی راهو

"کدوم سمت زمین باید،کنار پنجره فهمید
که گاهی ماه میتونه،تدایی شه توی خورشید"

ترانه سر:امید منتظری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

689
۱۵