حس سقوط

از شدت سردرد هر روزم
سرگیجه های ممتدی دارم
دستام میلرزه،تبم بالاس
چند روزه که حال بدی دارم

اونقد ضعیفم که دیگه پاهام
من رو نمی تونه نگه داره
اندازه ی یک قرن بی تابم
فکرت منو تنها نمی ذاره

افت فشارم محرزه وقتی
عکست همیشه روبروم باشه
هیچی به اندازه ی این دوری
رو زخم من نمک نمی پاشه

حس سقوطو خوب می شناسم
از لحظه ای که دل به تو دادم
از ارتفاع ترسی ندارم چون
یک عمره از چشم تو افتادم

حال و هوای این روزای من
مثل همون روزای سابق نیس
من شک ندارم که خدا حتی
با رفتنت اصلا موافق نیس

کم سو شده چشمام به حدی که
حتی خودم رو تار می بینم
زجرآوره برای من وقتی
نیستی و تو دنیا قرنطینم

حس سقوطو خوب می شناسم
از لحظه ای که دل به تو دادم
از ارتفاع ترسی ندارم چون
یک عمره از چشم تو افتادم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: