مادر کویر!

تیر و تفنگ و اسلحه تو خواب می بینه هردفه
تیر میکشه اون خاطرات باید بره به بدرقه

وقتی جنازه رو می دید کسی نفمید چی کشید
تو اون شلوغی و صدا اشکاشو هم کسی ندید

تو نامه هاش نوشته بود مادره من کویر بمون
هر وقت میخوای گریه کنی شعر جدایی رو بخون

نشسته بود به انتظار اتفاق خوب و نو
حالا رو تابوتای سبز داره میبینه عکس شو

حالا برای دیدنش باید بره سره مزار
باور نداره اون نیستو تموم شده این انتظار

صب که میشه دوباره باز میره سراغ عکس اون
تمیز کنه خیره بشه دست بکشه با دل خون

غروب شدو بازم کسی اشکای گریه شو ندید
می خواست همین جور بمونه مادر خوبِ یک شهید!

تقدیم یه مادران شهدا
دوستان برای بهتر شدن کارم…منو از نظرات و نقدهای ارزشمندتون بی نصیب نکنید
با مهر و دوستی
باغیشنی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • ای ول داری
  • ممنونم از اینکه با این ترانه من رو به حال و هوای خیلی خوبی بردی به امید آینده ای بهتر لایک @};-
  • سلام دوست من... يه جاهايي دچار تغيير وزن ميشه كه اگه آگاهانه باشه در ترانه ايرادي نداره
  • =D> =D> @};- @};-
  • تیروتفنگ واسلحه تو خاب میبینه هر دفه این و خیلی دوس داشتم اخه خودمم توخاب میبینم ;)) خیلی زیبا بود دادا اینو از ته دل میگم تبریک
  • درود بر شما زیبا بود @};- @};-
  • سلام موضوع جالبی داره @};- موفق باشی
  • سلام اقای باغیشنی عزیز ترانه ی خوبی هست فقط احتیاج به جابجایی ابیات داره و کمی هم صیقلش بده عالی میشه درود لایک =D> @};-
  • محمد رضای عزیزم از سبک خودت خارج نشو شما باید بدونی هر ترانه اگه داستان داشته باشه زیبا تره توی شو که می بینی سعی کن ترانه ترانه سرایان بزرگ رو زیاد بخونی به خودت تنها متکی نباش بخون مخصوصا ترانه های قدیمی ترانه قبلی زیبا تر بود برنامه شهید دیگه تکراری شده برای ما عزیزن ولی .....دوست دارم
  • مرسی از شعر قشنگت یک خاطره بزار برات بگم توی دانشگاه بودم یه خانم برگشت گفت چرا هر چی هست مال بچه شهیداست عصابم خورد شد و گفتم تو چه جور آدمی هستی تو حاضری باباتو از دست بدی حاضری یکی از اعضای خانوادتو از دست بدی گفت نه گفتم حالا مثلاً یک سهمیه ای هم به اونا تعلق بگیره حقشونه تو بخاطر اون خانواده های شهید چه کار کردی بابات موقع جنگ کجا فرار کرد شما حتی حاضر نشدید بمونید حالا دم از سهمیه می زندی دختر پرو مرسی آقا رضا @};- =D> =D> =D>
    • سلام...ستایش خانم خوشحالم یکی از مخاطبین واقعی این ترانه رو می بینم مرسی از خاطره تون...اره خوب بعضیا این جوری فم می کنن...شاید به خاطر بی خبر بودنش باشه... یکی از اهداف نوشتن این ترانم بالواقع همین بود..شناخت مردم از احساسات یه خانواده شهید ممنون که حضور داشتین @};- @};- @};-
  • خوب ویرایش می خواد باغیشنی :-)
  • محمدرضای عزیز چشمام پر اشک شد :-( به قلب مهربونت حسودیم شد 8-> مرسی از این همه حس قشنگ =D> لایکی @};- @};-
    • سلام خانوم قریشی خودمم وقتی داشتم این ترانه رو می نوشتم...نزدیک بود گریه کنم.. جون این ماداران واقعا خیلی مظلوم واقع شدن همیشه ازدیدنتون خوشحال میشم ممنون @};- @};- @};-
  • سلام موضوعی خوبی هست بدرقه و دفه قافیه نمیشن بعدم به نظرم دو بیت اول با هم مفهموم درستی نمیرسونن برای شروع کار که حالت یکپارچه داشته باشه ترانه باید حالت داستان وار باشه اما رعایت نشده اینجا یعنی توپ و تفنگ بعد شده اومدن جنازه و ...... به نظرم شما باید از رفتن شخص میگفتید بعد نامه دادن و بیقراری مادر به طور هم زمان بعد خبر شهادت بعد اومدن جنازه و ............... یه خورده تو کار سکته هست یه جاهایی هم کم یا زیاد داره امیدوارم از نقدم دلخور نشده باشی این فقط یه نظر شخصیه که میتونه درست هم نباشه @};-
    • سلام بسیار خوشحالم از نقدتون آره..راجب قافیه که یه جورایی می دونم... ولی به قول استاد منوچهری ...ما با ترانه در طرفیم نباید واقعا رو قافیه ها خیلی حساس بشیم... و از احساس بکاهیم رو داستانم..توپ تفنگ که یاد آور جنگه فقط همین نمی خواستم مخاطب درگیر حوادث جنگ کنم... منظور از نامه که همون وصیت نامس..که معمولا همه شهدا دارن راجب سکته ها می دونم کجا رو میگید ...کاش اشاره ای داشتید به حر حال واقعا از نظرتون ممنون @};-