جاده

یه جاده پر از برفو بی انتها
یه مردی که راه میره بی ادعا
قدم برمیداره رو برفای خیس
بجز غصه توی دلش هیچی نیس(ت)
داره بغضشو تو گلو میخوره
دلش از زمین و زمونه پره
هوای چشاش خیلی بارون میخواد
غرورش نمیذاره اشکاش بیاد
باقلب شکسته تن نیمه جون
داره میره از شهر نامهربون
داره میبره قلبشو پای دار
میگه باخودش از غم روزگار
**دارم میرم من از قلبت
دلم پیش تو مهمون بود
ولی ای کاش دل کندن
مث جون کندن آسون بود**
یه کاری بکن چشمای لعنتی
بذار تا بفهمن که ناراحتی
چقد خنده رو صورتت میکشی
یکم گریه کن تا که خالی بشی
نمیخواد کسی توی این شهر تورو
دیگه بسه موندن بذار و برو
بذار و برو از همه دل بکن
برو شاید عشقت رو باور کنن
**دارم میرم من از قلبت
دلم پیش تو مهمون بود
ولی ای کاش دل کندن
مث جون کندن آسون بود

از این نویسنده بیشتر بخوانید: