سوال

چند لحظه تصور کن، اینجا کنارم نشستی
تو مرز وهم و حقیقت، تصور می کنم هستی
دیگه فرصتی نمونده، وقتشه حرفات بزن
این اجاق گرگرفته، سردشه حرفات بزن
موهات کجا گم کردی، عطرش جا مونده تو هوا
هوا رو نفس می کشم، خونه پر میشه از رویا
خنده هات پیش کی و شب چشم به راه کیه؟
تو جشن خاطره هامون، این جاده بدخواه کیه؟
باید بیام دنبال تو، آخه خستم کمکم کن
باید بیام به جنگ تو، من رو بکش راحتم کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید: